خرید بک لینک
کامنتت:

وای ک عاشقتم عزیزمممم مرسی ک پستو گذاشییی جیرسن دا،زودزودسوالمویادم بیارم خانم دکتر،اولین اینک روزی چن ساعت میخوندی؟دوم اینک کدوم موسسه ازمون میدادی وترازت بطورتقریبی چن بود؟سوم اینک ازکدوم ماه بطورجدی شرو کردی و فهمیدی ک نتیجت میتونه اخرش شهیدبهشتی باشه؟چهارم اینک چیکارمیکردی حوصلت سرنمیرف وساعت مطالعت زیادمیشد؟خخخخخخ مثه گودزیلا همه سوالارو ریختم دیگه دیگه چی بپرسم ولی بازم میگم واقعا ادمه متواظعی هسی وعزیزمی تووو[قلب]
وقتی توبلاگ فا میومدی حس میکردی ک وقتت تلف میشه یاچطورتنظیم میکردی؟
من بیشترنگران ساعت مطالعم ک چقدمیخونی و چجوری وقتی بردی بالا خسته نشدی وباروحیه خوندی ممنون میشم یه چن ساعت واسه جواب سوالام میکشه
دوغوشدان هارالیسان؟
گیرنده ندا پیرا[لبخند]

[پاسخ:]

عزیزززززدلم همیشه کامنتات رو دوست داشتم مننننن...کلی میخندم و انرژیییییییی میگرم ازشون شدیددددددداااا.....خیلی خوبی ساغری:***
بالاخره نمیشه که حرفِ ساغریمون رو زمین انداخت:)من روزایِ تعطیل ساعت مطالعم بین 10تا12 ساعت بود اکثرا...بعضی وقتا،خیلیییی کم،کمتر وبیشترم میشد...مثلا بعضا 14 ساعت...یاشاید9ساعت:)
من قلم چی بودم...کلا بابرنامه ی قلم چی میخوندم...میانگینم 7500بود کلا:)ترم اول پیش 7200بود ترم دوم پیش 7600یا700...این حدودا...تابستونم 7500...
من نهایی رو خییییلیییی خوب خوندم...خیلیییی...بعدازتموم شدن سوم هم به طورجدی شروع کردم به خوندن برای کنکور...از آذر یا دی بود که بهم گفتن میتونی دورقمی بیاری[چشمک]منم انگیزم بیشتر شد دیگه:)
من بابرنامه ی قلم چی میرفتم جلو...دوهفته دوهفته هماهنگ با آزمونا برنامه ریزی میکردم وکامل اجراش میکردم...این باعث میشد که اجراکنم کامل برنامم رو و خب برای اجراکردنش باید زیادددد میخوندم...یکیم کلا فکرکردن به هدفم،اینکه یه عمرررررر تضمین میکنه خوشبختی وآیندم رو...اینکه شغلی بود که عاشقش بودم...همشون باعث میشد که خوووب بخونم و انگیزه ی لازم رو داشته باشم:)
تو هم عزیززززز منی عزیززدلممممم:**
عاره واقعا وبلاگ که میومدم همیشه با عذاب وجدان میومدم:(چون ما دوهفته یه بارآزمون میدادیم،روزایی که آزمون میدادیم،تقریبا وقتم خالی بود روزایِ آزمون اون روزا میومدم...سعی میکردم کاری نکنم که وقتمو تلف کنه وبلاگ و اینکه ازش انرژی میگرفتم خو[چشمک]

آدم کلا نتیجه ی کاراشو کخ میبینه انگیزه میشه براش برای ادامه ی راه و حتی تلاشِ بیشتر...من کلا وقتی خوب میشد نتیجم انرژی میگرفتم برای ادامه راه...و وقتاییم که بد میشد هم باز میگفتم کم کاریِ خودم بوده وباز باتلاش بیشتر ادامه میدادم:)کلااااا باید انگیزه داشته باشی و با انرژی بری این راهو...:)
عزیزِ دلمیییی توووووووووو:***مهربوووون:***

من از شهرایِ تبریزم عزیز دلم:***

برچسب: نویسنده: بهنام ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 19:28

صفحه بندی