رفتم نوشتم از اینکه بعضی آدما از رندگیم رفتن هر لحظه خدارو شکر میکنم ،و واقعا حس الانم به اون آدما همینه ،آدمایی که قبلا شاید براشون از همه چیم میزدم ،و واقعا معرفتو در حقشون تموم کردم ،از وقتم ،انرژیم ،درسم و از خودم زدم تا در هر شرایطی کمکشون کنم ،با هم حالمون خوب باشه ولی مگه هر آدمی یه ظرفیتی نداره ؟ واقعا خسته شدم از اینکه من خودمو وقف کنم و بقیه راحت بشینن یه جا و آخرسرم غراشونو بیارن سر من ،از اینکه برای خوب بودن حالشون تلاش کنم ولی برای خودشون مهم نباشه و کاری که دوس دارن رو انجام بدن و بازم غراشونو بیارن سر من ،این ترم تصمیم گرفتم بیشتر واسه خودم وقت بذارم ،بیشتر واسه خودم مهم باشم و کمتر به آدما توجه کنم ،نتیجه ش جالب بود ، در نظرشون آدم بده ای شدم که نظیر نداره ،تو روی خودم بهم گفتن بی معرفتی و نمیفهمی و ... :)))) واقعا آدم میمونه چی بگه ، تا همین ترم پیش من دخترخیلی مهربونی بودم که طبق گفته خودشون تا آخر عمرشونم نمیتونستن لطفای منو جبران کنن ،بعد این ترم چون نخواستم فداکاریامو ادامه بدم شدم آدم بده ،شدم کسی که بی معرفته و ... آدم خنده ش میگیره از حماقت آدما ،از خودخواهی شون و از نمک نشناسیشون ،همون آدمی که من یک سال از بهترین زمان زندگیم از تفریحاتم زدم و براش وقت گذاشتم یه وقت نذاشت که حرفامو بهش بزنم
میبینین دنیا چقد جالب و عجیبه ؟ و زندگی چقد بلده سورپرازیمون کنه جوری که شاخ دربیاریم ؟
همه ی این جریانات با آدما + دعوای گروهبندیا ذهنمو واقعا خسته کرده ،خسته شدم از آدما ،از هرچی بحث و سروکله زدن و فکر کردن برای انتخاب جمله و کلمه های مناسب و سعی کردن برای آروم بودن و منطقی حرف زدن حین دعوا و ... خسته م کردن ،از آدما خسته شدم ،دیگه واقعا نمیتونم تحمل کنم آدما بتونن انقد احمق باشن ، خدا جون چه صبری داری تو ...
+ولی این وسط یه چیزی هست که حال خوبمو گره زدم بهش و دیشب که یکی تو استوریش نظرسنجی گذاشته بود و پرسیده بود "به صورت کلی حالتون خوبه یا بد ؟" من گزینه ی خوب رو انتخاب کرده بودم و سریع و بدون فکر هم انتخاب کرده بودم ،چون عمیقا حالم خوبه از این ریسمانی که بهش چنگ زدم ![]()
+ خدا جون ؟ شکرت :*
برچسب:
نویسنده: بهنام ابراهیمی